ترول های ایرانی (34 عکس)

سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ 14:29 |- مهرناز -|



یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ 22:58 |- مهرناز -|

ازدواج...

یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ 17:55 |- مهرناز -|

Do you also happen to you!

یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ 1:12 |- مهرناز -|

مکالمه من و پدرم
پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ 22:6 |- مهرناز -|

چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ 22:24 |- مهرناز -|

چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ 12:54 |- مهرناز -|

یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ 22:8 |- مهرناز -|

یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ 22:5 |- مهرناز -|

وقتی این عکسو دیدم خیلی دلم سوخت ! 

 فک کنین خواهر خودتون لطفا براش دعا کنین
 




یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ 22:4 |- مهرناز -|

                     سقف خانه مان را سیل زده باشد یا طوفان


آسمانش برق زده باشد یا عصیان
فرق ندارد …


باز هم میشود خانه داشت


باز هم میشود ساکن شد


کافیست دلت را فرمان کنی! 



جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ 17:45 |- مهرناز -|


              یکی از بی رحمانه ترین کارها این است که


                 وقتی عشقی وجود ندارد،


                       تظاهر به دوست داشتن کسی کنید.





جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ 17:42 |- مهرناز -|


لره دلستر میخوره میگه من مست شدم.


میگن:احمق این دلستره.


میگه:دیر گفتین.دیگه مست شدم.


من:Avazak.ir42 شکلک های یاهو (1)


بقیه:Avazak.ir105 شکلک های یاهو (3) Avazak.ir112 شکلک های یاهو (3)


لره:Avazak.ir45 شکلک های یاهو (2)

شرکت ایران بهنوش:Avazak.ir125 شکلک های یاهو (3)

جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ 17:31 |- مهرناز -|

مهم نیست همه بگن دیوونه ایم!


مهم اینه که ما همدیگرو دوست داریم و از با هم بودن


 لذت میبریم...


تقدیدم به کسی که عشقش پاکه...



جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ 17:30 |- مهرناز -|

ترول های جدید www.trollparsi.ir

پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ 21:31 |- مهرناز -|

همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای ،


 میخواهم این شعر اولینش تو باشی و 


آخرین نداشته باشد همچنان ادامه داشته باشد….

چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ 17:19 |- مهرناز -|







چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ 17:0 |- مهرناز -|

 دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:


او یقینا پی معشوق خودش می آید


پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :


مطمئنا که پشیمان شده و بر میگردد

.

.

.


عشق قربانی مظلوم ( غرور ) است هنوز






چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ 16:49 |- مهرناز -|

                                                  خدایا...



اندکی نفهمی عطا کن که راحت زندگی کنیم!!!


اندکی مردیم از بس فهمیدیمو به روی خودمون نیاوردیم!!!



چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ 13:45 |- مهرناز -|

دستم بوی گل میداد...


مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...


اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یگ گل کاشته باشم...




دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ 14:26 |- مهرناز -|

انصاف نیست …

دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی …

و آنقدر بزرگ باشد …

که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی …



دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ 14:18 |- مهرناز -|

 دختر کوچولو: چیکارم داشتی گفتی بیام اینجا؟


         پسر کوجولو: میشه با پسرای دیگه بازی نکنی؟،


           آخـــــــــه من دوست دارم...




دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ 14:11 |- مهرناز -|

سخته درسم . . .


رسیده وقته رفتن . . .


سره امتحانی که میدونم تهش ردم . . .


حس میکردم حرفای استاد با خرخوناشه . . .


اونجا بود که فهمیدم این قصه اولاشه . . .


وقت امتحانو ریدن به برگمه . . .


تو خودت میدونی که ریدم الکی جو نده . . .


حرفای خانوادمم که نمک زخممه . . .


تنها دلخوشیم ترم ها بعدمه


و باز منمو حسرت یه نمره ی بیست


که استاد بنویسه گوشیه ی لیست


میدونی چند بار افتادم برای یه درســـــــــــــ بگذریم

دیگه بیست گرفتنشم برام مهم نیست


تو که میدونستی من دانشجوی ترم آخرتم .


بگو با من دیگه چرا د آخه نوکرتم



دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ 13:43 |- مهرناز -|

ϰ-†нêmê§